قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

599

تاريخ الفي ( فارسى )

عليه السّلام ، بنشستم و به زانو درآمدم . بعد از آن برخاستم و بايستادم به اميد آنكه رسول ، عليه السّلام ، مرا بفرستد . و از فاروق منقول است كه مىفرمود كه هرگز امارت را دوست نداشتم ، مگر آن روز كه از رسول ، عليه السّلام ، شنيدم كه فرمود : رايت به دست كسى دهم كه خدا و رسول خدا را دوست دارد و خدا و رسول خدا نيز او را دوست دارند و بازنگردد تا حق تعالى بر دست او فتح روزى كند . لاجرم در اين روز اميد داشتم كه رايت به من دهد ، امّا : حلوا نه آن خورد كه بود دست او دراز * آن كس خورد كه باشد مقبول كيقباد پس پيغمبر ، صلّى اللّه عليه و آله ، فرمود : على را بخوانيد . مردم از هرجانب آواز دادند كه يا رسول اللّه او را درد چشم چنان است كه جاى پاى خود نبيند . رسول ، عليه السّلام ، فرمود : كسى بفرستيد و او را بخوانيد . پس على ، عليه السّلام ، را آوردند . رسول سر او را بر ران مبارك خود نهاد و آب « 1 » دهان خود در چشم او دميد . در ساعت هردو چشم او چنان شد كه گويا هرگز دردى نداشت . بعد از آن رسول ، عليه السّلام ، رايت به دو داد و او را دعا كرد و گفت : اللهمّ كفّ عنه الحرّ و البرد . يعنى : بارخدايا باز دار از على اذيّت گرما و سرما را . بعد از آن امير المؤمنين گفت : يا رسول اللّه ! با ايشان جنگ كنم تا مثل ما شوند ، يعنى اسلام آورند . رسول ، عليه السّلام ، فرمود : يا على برو و بر در ساحت قلعهء ايشان فرود آى و ايشان را به اسلام دعوت نماى و آنچه از شرايع بر ايشان واجب است بيان فرماى . پس سوگند به خدا كه اگر يك كس را حضرت الهى به واسطهء تو هدايت روزى كند تو را بهتر است از شتران سرخ موى كه در راه خداى تعالى صرف كنى . پس رسول ، عليه السّلام ، زره خود را بر او پوشانيد و شمشير خود ، ذو الفقار ، به دو داد . امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، رايت نصرت آيت را برگرفته به جنگ اهل قلعهء محصوره شتافت . بعد از وصول به ظاهر آن قلعه علم را در تودهء سنگ فروبرد . جهودى را از بالاى حصار « 2 » چشم بر حيدر كرّار افتاد پرسيد كه تو كيستى ؟ جواب داد : منم علىّ بن ابى طالب . يهودى روى به قوم خود آورده گفت : اقسم بما انزل على موسى إنّكم تغلبون . يعنى : سوگند به آن كتابى كه به موسى نازل شده كه مغلوب مىشويد . « 3 »

--> ( 1 ) . ظاهرا بايد « باد » صحيح باشد . شيخ مفيد معتقد است عارضهء درد چشم على ( ع ) در مدّت بيست روز محاصرهء خيبر پيدا شده بود ؛ - ارشاد ، ج 1 ص 111 . ( 2 ) . در خيبر پنج حصن بود : حصن ناعم ، قموص ، صعب بن معاذ ، وطيح ، سلالم ؛ - ابن هشام ، سيرت رسول اللّه ، ترجمهء رفيع الدّين همدانى ، ج 2 ، ص 822 . ( 3 ) . [ هرسه نسخه : مغلوب گشتيد . - و . ] گويا در تورات نوشته شده بود كه نابودكنندهء آنان كسى است كه نامش « ايليا » است . و همين‌كه على ( ع ) نام خود را اعلام كرد ، مرد يهودى يقين كرد كه وى همان شخص معهود است ؛ - ارشاد ، ج 1 ، ص 112 .